تبليغاتX
عشق و عاشقی -

عشق و عاشقی

از چت تا عشق

 

همسفر لحظه ها !

اي عزيزان سفر کرده کدامين غربت بدتر از غربت مردان وطن در وطنست


 

ابراي پاييزيه دلگير من جوونتراي چهره پير من          چشماي من بيخبراي ساده منتظراي دل به جاده داده


 

بين منو تو چيزي ديوار نخواهد شد     گر فاصله نيز افتد بسيار نخواهد شد
با عشق تنفس نيز يک حادثه تازست     آري تو که گل باشي گل خوار نخواهد شد


 

شايد دلي از يک دل آزرده شود ام     هرگز دلي از يک دل بيزار نخواهد شد


 

نميذارم جون بگيري دوباره باز تو قلب من     نميذارم قد بکشي سايه کني رو قلب من
اسير دستات نميشم بازيچه باد نميشم     من ديگه تو سکوت شب واسه تو فرياد نميشم


 

بيا قبل از وقوع مرگ روشن کن حسابت را     بياور نيک و بد را جمع منها کردنش با من
.اگر عمري گنه کردي مشو نوميد از رحمت تو توبه نامه را بنويس امضا کردنش با من الله !

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 آذر1384ساعت 1:4 قبل از ظهر  توسط ٍHesam  |